X
تبلیغات
قتلگاه - اوصاف بدنی امام حسین



قتلگاه

عاشورا






خواند میر از شواهد النبوه ‌نقل می ‌کند که ‌امام‌ حسین علیه السلام صورتی ‌زیبا و جمالی ‌منور داشت‌ که ‌چون ‌در خانه ‌تاریک ‌می ‌نشست‌ از سفیدی ‌رخسار مبارکش‌ محیط‌ اطراف‌ روشن ‌می ‌شد و همه ‌می ‌دانستند امام‌ حسین علیه السلام است‌. حسین بن‌ علی شخصاً دارای ‌مزایایی‌ بود که ‌دیگران ‌فاقد آن ‌بودند و سر تا سر زندگیش ‌عجیب‌ بود؛ یکی ‌آن ‌که ‌شش ‌ماهه‌ به ‌دنیا آمد و دیگر آن‌ که ‌شهادتش‌ بی ‌نظیر بود. در قیام‌ خونین ‌او بسیاری ‌از کلمات ‌عملاً ترجمه ‌شد که ‌اگر حسین علیه السلام نبود این‌ کلمات‌ معنا نمی ‌شد:

عشق ‌و اراده ‌و صبر و فداکاری‌ از جمله‌ آن ‌موارد است‌. سالار شهیدان ‌در حسن‌ خلق‌، تواضع‌، ادب‌، بخشش‌، صله رحم‌، راستی‌، درستی‌، عبادت‌، فراست ‌و ذکاوت‌، شجاعت‌ و شهامت‌، آزادی ‌و سعادت‌، فداکاری‌ و گذشت‌، امیدواری ‌و آرزو، شرافت‌ و عشق‌، مرام ‌و مسلک‌، صبر و بردباری‌، سیاست‌ ملی ‌و مظلومیت‌ اجتماعی‌ دارای‌ نبوغ ‌فکری ‌بود. این ‌کلمات ‌را چنان‌ معنا کرد که‌ تاکنون‌ کسی ‌چنین ‌معنا نکرده ‌است‌. امام‌ حسین علیه السلام سرباز باشخصیت ‌و فداکار اسلام ‌است ‌که ‌درس ‌آزادی ‌و فداکاری ‌و مجد و عظمت ‌را به ‌مسلمین ‌آموخت‌ و در صورت ‌و سیرت ‌بی ‌نظیر و ممتاز بود.

همان ‌طور كه قرآن صامت از ظاهري شگفت و باطني ژرف برخوردار است، وجود امام حسين عليه‌ السلام به عنوان قرآني ناطق از همين شگرفي و ژرفي در ظاهر و باطن و صورت و سيرت برخوردار است و ما در زيارت ناحيه مقدّسه در اوصاف آن امام مي ‌خوانيم: «و عَظيم السّوابق...»؛ تو داراي برتري هاي باعظمت هستي.

شباهت ‏هاي امام حسين علیه السلام و عيسي مسیح علیه السلام
1. قال اني عبدالله اتاني الکتاب و جعلني نبيا و جعلني مبارکا اين ما کنت و اوصاني بالصلوة والزکوة مادمت ‏حيا و برا بوالدتي و لم يجعلني جبارا شقيا والسلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث ‏حيا.(1)
2. بين حضرت عيسي در امت مسيح و حضرت امام حسين علیهم السلام در امت اسلام وجه شباهت هايي هست، از آن جمله از حيث مادر که مريم‏ «سيدة النساء» است و هم چنين حضرت فاطمه سلام الله علیها.

درباره حضرت مريم قرآن مي ‏فرمايد: «و اذ قالت الملائکة يا مريم ان الله اصطفيک و طهرک و اصطفيک علي نساء العالمين».(2) در احاديث نيز وارد شده که نظير اين خطاب براي حضرت زهرا سلام الله علیها واقع شده. شاعر مي ‏گويد:
فان مريم احصنت فرجها × و جاءت بعيسي کبدر الدجي
فقد احصنت فاطم وجهها × و جاءت بسبطي نبي الهدي(3)
مريم، صديقه آن امت است: «ما المسيح ابن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صديقة کانا ياکلان الطعام».(4) حضرت زهرا صديقه طاهره اين امت است. درباره هر دو «بتول عذرا» گفته شده است.
3. شباهت ديگر، در مدت حمل است. در حديث است (نفس المهموم، ص‏ 6، و بحار، جلد دهم، باب 11) که مدت حمل سيدالشهدا شش ماه طول کشيد و هيچ کس شش ماهه متولد نشد که در عين حال بماند مگر حسين و عيسي عليهماالسلام. در حديث است که آيه: «و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتي اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة قال رب اوزعني ان اشکر نعمتک التي انعمت علي و علي والدي و ان اعمل صالحا ترضيه و اصلح لي في ذريتي اني تبت اليک و اني من المسلمين‏».(5)

اشاره است ‏به سيدالشهدا. عيسي برا بوالدتي بود و حسين وصينا الانسان بوالديه احسانا، عيسي گفت: اني عبدالله، درباره حسين نازل شد: اني من المسلمين. «عمرو بن سعيد بن عاص اشدق‏» حاکم مکه نامه ‏اي نوشت ‏به سيدالشهدا و حذره من النفاق و الشقاق.(6) حضرت در جواب نامه ‏اش نوشت: «لم يشاقق الله و رسوله من دعا الي الله و عمل صالحا و قال اني من المسلمين‏».(7) اشاره است ‏به آيه کريمه «و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين».(8) در باب حمل عيسي نه ساعت و نه روز هم گفته شده.(9) رجوع شود به کتاب جلوه مسيح.

در باب حمل حضرت سيدالشهدا اگر تولد آن حضرت در سوم شعبان و تولد حضرت مجتبي در نيمه رمضان باشد، ممکن نيست آن چه در بعضي از روايات رسيده که فاصله آن ها شش ماه و ده روز است درست ‏بيايد. شش ماه و ده روز، با رواياتي منطبق است که تولد حضرت را در آخر ربيع الاول ذکر کرده. رجوع شود به نفس المهموم.
4. شباهت ديگر آن ها در عقيده ‏اي است که مردم در مساله‏ «تفديه‏» پيدا کردند(10) و خيال کردند که آن ها کشته شدند که گناه ديگران را به گردن بگيرند و ديگران آزاد باشند و تکليف ساقط شد. درباره عيسي اصل کشته شدن دروغ است و درباره سيدالشهدا فلسفه کشته شدن اين نبود.

به قول مولوي: «زان که از قرآن بسي گمره شدند...». شباهت ديگر در زکي و مبارک بودن است، يعني هر دو وجود برکت ‏خيز فوق العاده شدند.(11)

برکت عبارت است از نمو در خير، چنان که از تفسير مجمع البيان و صافي و غيره برمي ‏آيد. مفردات راغب مي ‏گويد: و لما کان الخير الالهي يصدر من حيث لا يحس و علي وجه لا يحصي و لا يحصر قيل لکل ما يشاهد منه زيادة غير محسوسة هو مبارک و فيه برکة.(12)

همان طور که يک زمين مبارک است مثل زمين فلسطين: و بارکنا حوله... (اين سال ها مدعي هستند که اسرائيل به اندازه نفت ايران از مرکبات بهره برده است)، همان طور که بعضي آب ها پر برکتند مثل آب باران (و نزلنا من السماء ماء مبارکا)(13)، همان طور که بعضي حيوان ها مبارک و پر برکتند مثل گوسفند، همان طور هم بعضي انسان ها واقعا «وجود مبارک‏» مي ‏باشند و درباره آن ها تعارف نيست، زميني هستند که همه ساله محصول مي ‏دهند، باراني هستند دائم.

داستان فطرس ملک، رمزي است از برکت وجود سيدالشهدا که بال شکسته ‏ها با تماس به او صاحب بال و پر مي ‏شوند،(14) افراد و ملت ها اگر به راستي خود را به گهواره حسين بمالند از جزاير دور افتاده رهايي مي ‏يابند و آزاد مي ‏شوند.
امروز همه روي زمين رشک برين شد × تا از صدف پاک خدا در ثمين شد
فرمان خداوند به جبريل امين شد × با خيل ملک از عرش تازان به زمين شد
تا عرضه دهد تهنيت ‏حضرت خاتم × صبح ازل از غيب برآورد تنفس
انوار هدي تافت ‏بر آفاق و بر انفس × تا چند دلا رانده‏اي از صقع تقدس
برخيز و فراگير پر و بال چو فطرس × بر تهنيت مقدم مولود مکرم(15)
بدون شک مکتب حسيني راه نجات اين امت است زيرا کرسي حسين کرسي امر به معروف و نهي از منکر است. آن چنان که از سوره شعراء بر مي ‏آيد، ظهور پيغمبران در فترت ها به علت ‏شيوع مفاسد بوده است. ولي ما مي ‏بينيم مکتب زنده حسين، ظهور حسين است در همه اعصار، يعني در هر سال و هر محرم امام حسين علیه السلام به صورت يک مصلح عالي ظهور مي ‏کند و اين فرياد را به گوش مي ‏رساند: الا ترون ان الحق لا يعمل به... يا اين که: الموت اولي من رکوب العار...

به امام حسين منسوب است:
سبقت العالمين الي المعالي × بحسن خليقة و علو همة
و لاح بحکمتي نور الهدي في × دياجي من ليالي مدلهمة
يريد الجاحدون ليطفئوه × و يابي الله الا ان يتمه(16)
5. يک شباهت ديگر اين است که مسيحيان و هم مسلمانان، ولادت و هم رفتن اين دو را بزرگ مي ‏شمارند با اين تفاوت که آن ها در هر دو مرحله به شادي و پاي کوبي و رقص و شراب خواري مي ‏پردازند(17) و مسلمانان در هر دو قسمت از اين جهات منزهند. مسلمانان بزرگوارانه‏تر جشن ولادت را برگزار مي ‏کنند چون اسلام کار سبک مغزي را اجازه نمي ‏دهد. و اما در وفات ما مي ‏گرييم، و آن ها در روز عروج يعني سه روز بعد از کشته شدن شادي مي ‏کنند. (رجوع شود به شماره 7 و 8)

شايد شباهت ‏بين عيسي و سيدالشهدا در يک امر ديگر هم باشد و آن عدم سابقه اسمي است، و شايد اين جهت مربوط به يحيي باشد نه عيسي، و در اين صورت شباهت ‏بين حسين عليه السلام و يحيي است، کما اين که اين دو در شهادت به خاطر يک مرد بسيار فاسد با هم شبيه‏ اند و هر دو شهيد امر به معروف و نهي از منکرند (و ان من هو ان الدنيا ان راس يحيي اهدي الي بغي من بغايا بني اسرائيل).
6. شباهت ديگر بين آن ها در انصار و حواريين است. (کما قال عيسي بن مريم للحواريين من انصاري الي الله...)(18)

سيدالشهدا نيز در شب عاشورا حواريين خود را انتخاب کرد. در الانوار البهية صفحه 45 از موسي بن جعفر عليه السلام نقل مي ‏کند مي ‏گويد: و في وصية موسي بن جعفر عليهماالسلام لهشام قال: و قال الحسين بن علي عليهما السلام: ان جميع ما طلعت عليه الشمس في مشارق الارض و مغاربها بحرها و برها و سهل ها و جبلها عند ولي من اولياء الله و اهل المعرفة بحق الله کفي‏ء الظلال. ثم قال عليه السلام: الا حر يدع هذه اللماظة (آن چه از طعام در بن دندان باقي مي ‏ماند) لاهلها، ليس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها بغيرها فانه من رضي من الله بالدنيا فقد رضي بالخسيس.(19)

مولوي در جلد سوم مثنوي داستان ظهور روح القدس را بر مريم به نحو عالي ذکر کرده است. مجموع شباهت ها با عيسي عليه السلام: در مادر از نظر سيدة النساء بودن، صديقه بودن، بتول عذرا بودن، مخاطب ملائکه بودن، در مدت حمل، در کراهت‏ حمل، در بر به والده و والدين، و در اني عبدالله و اني من المسلمين، در اعتقاد تفديه، در مبارک بودن، در بزرگداشت ولادت و وفات،در عدم سابقه اسمي، و در انصار و حواريين، و با يحيي در شهادت.
7. در شماره 5 گفتيم که ما و مسيحيان ولادت و کشته شدن هر يک از حضرت سيدالشهدا و مسيح را بزرگ مي ‏داريم با اين تفاوت که آن ها در هر دو مورد جشن مي ‏گيرند و ما تنها ولادت را جشن مي ‏گيريم و در شهادت امام حسين علیه السلام سوگواري مي ‏کنيم، و آن ها روزي را که به عقيده خودشان مسيح در آن روز بعد از کشته شدن عروج کرده نيز جشن مي ‏گيرند.

ديگر اين که جشن آن ها به شکل جشن هاي ملي و قومي است ‏يعني خالي از روحانيت و معنويت و اخلاق است، همه رقص و شراب و مستي و پايکوبي و دست افشاني و فسق و فجور است، اما جشن ولادت حسيني مقرون است ‏به شکوه معنوي و تشکيل مجالس وعظ و خطابه و اشک شوق ريختن و کسب تقرب به خداوند، و تعليم و تربيت.

يادم هست در ايام اقامت در قم کتابي از«محمد مسعود» خواندم که در آن مقايسه‏ اي کرده بود بين نوع بزرگداشت مسيحيان کشته شدن عيسي را (به زعم خودشان، و اما به عقيده ما که از قرآن متخذ است: و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم (20) و بزرگداشت ما شهادت ابا عبدالله را، و ترجيح داده بود کار آن ها را از اين نظر که آن ها شهادت پيشواي خود را موفقيت مي ‏شمارند و ما شکست، لهذا آن ها شادي مي‏ کنند و ما مي ‏گرييم. بعد ها من اين اعتراض را از ديگران هم شنيدم و يکي از رموز تقدم آن ها و تاخر ما را همين مطلب ذکر مي ‏کردند.

در جواب عرض مي ‏کنم: اعتراض کننده‏ها از يک نکته غافل مانده ‏اند و آن اين که اگر ما قضيه را تنها با مقياس شخصي و اخلاق فردي بسنجيم، مطلب همان است که آن آقايان گفته‏اند. از اين نظر در منطق خود اسلام هم شهادت موفقيت است نه شکست. مگر نه اين است که علي عليه السلام همواره آرزوي شهادت مي ‏کرد و مي ‏گفت: «لالف ضربة بالسيف اهون علي من ميته علي فراش...»،(21) مگر نمي ‏گفت: «و الله لابن ابي طالب انس بالموت من الطفل بثدي امه‏».(22) مگر بلافاصله پس از ضربت ‏خوردن از ابن ملجم نگفت: «فزت و رب الکعبة‏».(23) مگر در وقتي که در بستر افتاده بود نگفت: «... و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد».(24)

مگر سيدالشهدا نگفت: «و ما اولهني الي اسلافي اشتياق يعقوب الي يوسف‏».(25) مگر نگفت: «لا اري الموت الا سعادة و لا الحيوة مع الظالمين الا برما».(26) اين مطلب را با مقياس ديگري هم بايد سنجيد و آن، مقياس اجتماعي است. در همه دستورات مسيح شايد يک دستور اجتماعي خالص پيدا نشود(27) اما اسلام يک سلسله تعليمات اجتماعي دارد.

اسلام يک سلسله حب و بغض هاي منطقي دارد. دستور ائمه اطهار به اقامه عزاي حسين بن علي عليه السلام همان طور که در سخنراني هاي عاشوراي 82 تحت عنوان‏ «خطابه و منبر»(28) گفتيم به خاطر تشفي قلب حضرت زهرا في المثل نيست، حضرت زهرا اجل شانا از اين امور است، براي احياء نيت ‏حضرت سيدالشهدا و حضرت زهراست.

از اين جهت اظهار تاثر مي ‏شود که چرا چنين حادثه‏ اي واقع شد. به منزله ‏«آخ‏» است که مبادا تجديد شود. براي تقويت روح مبارزه است. البته تجليل شهادت و جشن شهادت نيز اگر به شکل معنوي و اخلاقي باشد نه آن طور که فعلا در عيد کريسمس معمول است، ممکن است تشويق به جهاد در او باشد، اما تشويق به تنهايي کافي نيست، حب و بغض بايد با هم توام باشد تا روح مبارزه در شخص پيدا بشود.(29)

احياء روح مبارزه به اين است که مظاهر ظلم و کفر همواره در برابر فرض شود و به آن ها لعن و نفرين شود و آرزوي قطع و قمع آن ها تلقين گردد، همان طور که در رمي جمرات هميشه ما بايد شيطان را مجسم فرض کنيم و به او سنگ پرتاب کنيم. غرض اين نيست که آرزوي مردن فقط تلقين شود. آرزوي مردن فقط خوب نيست. غرض آرزوي شهادت است. آرزوي شهادت وقتي محقق مي ‏گردد که انسان خود را در مقابل صف مخالف ببيند و از پيشرفت آن ها و عملي شدن نقشه آن ها در اجتماع متاثر گردد، و توام با اشک شوق براي خوبان و سرمشق هاي عالي انسانيت، آتش خشمش براي مظاهر کفر و ظلم زبانه کشد. ما در ورقه‏هاي‏ «تعليمات اجتماعي‏»(30) به مساله حب و بغض ‏هاي منطقي در مقابل حب و بغض ‏هاي عاطفي ان شاءالله اشاره خواهيم کرد.

پس شهادت را اگر به مقياس فردي بسنجيم بايد موفقيت ‏بشماريم و جشن بگيريم و شادي کنيم، ولي اگر به مقياس اجتماعي در نظر بگيريم بايد از يک نظر آن را شکست جامعه بدانيم، جامعه‏اي منحط که خود سيدالشهدا فرمود: «و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد»(31) و امثال اين کلمات، و از نظر مصالح اجتماعي و تجديد و احياء روح مبارزه و نبرد در راه حق البته ايجاد مکتب گريه و تاثر، مؤثرتر و مفيدتر است. نظير اين بيان را ما در ذيل حديث‏ «العدل افضل ام الجود» در سخنراني‏ 19 رمضان 81 ايراد کرديم.(32)
8. ايضا عطف به شماره 5: روز ولادت عيسي عليه السلام به عقيده مسيحيان 25 دسامبر يعني شش روز مانده به آخر سال مسيحي است. اول سال آن ها اول ژانويه است. عيد ولادت را«عيد کريسمس‏» مي ‏گويند. در اين روز پاپ طبق معمول پيامي به مردم جهان مبني بر دعوت به صلح و محبت مي ‏فرستد و در خاتمه دعايي مي ‏کند.

گاهي مي ‏نويسند پاپ از روي تخت طلا مردم را دعوت کرد به رسيدگي حال فقرا!!! در جشن کريسمس دو چيز نمودار است: يکي درخت کاج که مظهر و سمبل اين جشن است و در خانه هر مسيحي و در هر يک از مجامع مسيحيان درختي يا لااقل شاخه ‏اي از کاج به چشم مي ‏خورد و اين روزها درخت کاج بازاري دارد و درخت کاج هاست که از ريشه کنده مي ‏شود و بعضي سال ها شهرداري درصدد مبارزه بر مي ‏آيد ولي فايده ندارد. اين درخت ها را با چراغ هاي الوان و کاغذها و نوارهاي رنگارنگ مي‏ آرايند. يکي ديگر بابا نوئل است زيرا طبق يک سنت قديمي در اين شب بابا نوئل، پيرمردي که موي سر و ريش سفيد انبوهي دارد، براي بچه ‏ها از آسمان هديه و اسباب بازي مي ‏آورد و هنگامي که کودکان در اين جشن سهم بزرگي دارند. در «اطلاعات‏» 3 دي ماه 42، صفحه 13 مي‏ نويسد: «بسياري از مراکز عمومي و باشگاه ها و هتل ها هم امشب به مناسبت کريسمس برنامه‏هاي فوق العاده دارند». بنابراين شب کريسمس مجموعه ‏اي است از عقايد خرافي و اعمال فسق و فجور. در ميان ما نه اين گونه عقايد خرافي وجود دارد و نه به اين مناسبت فسق و فجوري مي ‏شود.
9. عطف به شماره 4: گفتيم بدون شک مکتب حسيني راه نجات اين امت است. زيرا علت مبقيه دين، امر به معروف و نهي از منکر است و اين دو به معني وسيع آن ها يعني تشويق و ترويج معروف و مبارزه با منکرات بستگي پيدا کرده با حسين عليه السلام تا آن جا که به قول بعضي ‏ها اسلام نبوي الحدوث و حسيني البقاء است.
10. عطف به شماره 5: داستان امام حسين علیه السلام يک سوژه است ‏براي عالم اسلام و يک نوع تجديد حيات امر به معروف و نهي از منکر است، يک نوع ظهوري است که همه ساله سيدالشهدا در مظهر خطبا و گويندگان و يا در مظهر مصلحين و انقلابيون صالح مي ‏کند.
11. عطف به شماره 8: در کيهان 4 دي ماه 42 (روز کريسمس) مي ‏نويسد: «از يکي دو هفته قبل درخت هاي کاج فراواني که در اطراف ديوارهاي سفارت شوروي، سفارت انگليس و ساير خيابان هاي شمالي شهر چيده شده بود خبر از فرا رسيدن جشن بزرگ مسيحيان در تهران مي ‏داد.

مسيحيان با آرايش درخت کاج و شب زنده ‏داري پاي اين درخت، ميلاد پيغمبر خود را جشن مي ‏گيرند. ديشب قبل از اين که ساعت تولد که به عقيده مسيحيان نيمه شب است فرا رسد، به کليسا رفتند و به دعا و عبادت پرداختند و سپس در خانه خود به صرف شام مخصوص شب کريسمس که در بسياري از خانه‏ها خوراک بوقلمون بود مشغول شدند.

مسيحيان کاتوليک که معتقدند حضرت عيسي در پاي درخت کاج به دنيا آمده است (ولي قرآن کريم صريحا مي ‏فرمايد که در پاي نخله به دنيا آمده است) اين درخت را مقدس مي ‏دانند و به خصوص در شب کريسمس آن را به بهترين وجهي مي ‏آرايند و اين درخت تا پايان جشن ژانويه که نه روز بعد آغاز مي ‏شود هم چنان زينت ‏بخش خانه کاتوليک هاست.

بابا نوئل بنا به قصه‏هاي کودکانه، نيمه شب سوار بر کالسکه زرين از سرزمين هاي پر برف مي ‏آيد تا براي کودکان هديه آورد. ديشب کودکان مسيحي جوراب هاي خود را در زير سر بخاري ها يا نقاط ديگر نهادند تا بابا نوئل هداياي خود را در جوراب آنان بگذارد و صبح امروز با خرسندي فراوان اين هدايا را که عموما پدران و مادران مسيحي براي کودکان خود تهيه مي ‏کنند دريافت داشتند (ظاهرا ساختن اين جريان از ريشه اعتقاد به الوهيت مسيح آب مي ‏خورد و براي اين بوده که در کودکان اعتقاد به الوهيت مسيح را تلقين کنند.) ديشب کافه‏ها و کاباره‏هاي تهران نيز مملو بود از کساني که شب کريسمس خود را در اين گونه اماکن مي ‏گذرانند. عده زيادي از تهراني هاي غير مسيحي نيز به دعوت دوستان مسيحي خود و يا بدون دعوت در اين مراسم شرکت کردند.»

پس در اين جا يک سلسله شباهت هاي واقعي از نظر شخصيت واقعي اين دو وجود مقدس است که عبارت است از:
الف. مادر: سيدة النساء، صديقه، مخاطب ملائکه، بتول عذرا.
ب. مدت حمل
ج. کراهت ‏حمل
د. مبارک بودن: عيسي عليه السلام: و جعلني مبارکا. امام حسين عليه السلام: و جعل الشفاء في تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة في ذريته.(33) لو لا صوارمهم و قطع نبالهم لم تسمع الاذان صوت مکبر.(34)

و يک سلسله شباهت ها هست از نظر سوء استفاده و سوء تعبير مردم از آن ها که‏ هر دو مصداق «يهدي به کثيرا و يضل به کثيرا» هستند. رجوع شود به الميزان جلد 3 صفحه 320: «المسيح من الشفعاء عندالله و ليس بفاد».(35)

شباهت با رسول خدا صلی الله علیه وآله

در اخبار فراوان آمده است كه آن حضرت شبيه ترين فرد به رسول اللّه صلی الله علیه و‌ آله بود اصحاب پيامبر بارها اين نكته را در مورد سيرت و صورت امام حسين علیه السلام يادآورد شده اند, مخصوصا يادآور شده اند كه قامت ايشان بسيار شبيه به پيامبر بود, به طورى كه هر كس قامت آن حضرت را مشاهده مى كرد به ياد رسول خدا صلی الله علیه و‌ آله مى افتاد.(36)

عاصم بن كليب از پدرش نقل كرده است كه شبى رسول خدا را در خواب ديدم و خواب خود را براى ابن عباس نقل كردم تا ببينم كه آيا خواب من درست بوده است يا خير او گفت: آيا هنگامى كه پيامبر را ديدى به ياد حسين بن على نيفتادى؟ گفتم: آرى! به خدا قسم هنگامى كه رسول خدا قدم برمى داشت و راه مى رفت, كاملا به حسين بن على شباهت داشت ابن عباس گفت: ما همواره او را به پيامبر شبيه مى دانستيم.

انس بن مالك مى گويد: نزد عبيدالله بن زياد بودم كه سر حسين بن على را در يك تشت به مجلس آوردند ابن زياد با چوبى به بينى و صورت آن حضرت اشاره كرد و گفت: من چهره اى به اين نيكويى نديده ام گفتم: اى ابن زياد! مگر نمى دانى كه حسين بن على شبيه ترين مردم به رسول خدا بود.(37)

پي ‏نوشت‏

(1). سوره مريم/ 30 - 33 حضرت عیسی فرمود: من بنده خدايم، به من کتاب داده و پيامبرم ساخته است. و مرا هر جا که باشم مبارک گردانده، و مرا تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش فرموده است. و مرا نيکوکار به پدر و مادر قرار داده و جبار و شقي نساخته است. و درود بر من روزي که به دنيا آمدم و روزي که مي ‏ميرم و روزي که زنده برانگيخته مي‏ شوم.
(2). سوره آل عمران/ 42 و آن گاه که فرشتگان گفتند: اي مريم! خداوند تو را برگزيده و پاکيزه ساخته و بر تمام زنان جهان (زمان خودت) برتري داده است.
(3). مريم دامن خويش را از آلودگي نگه داشت و عيسي را که ماه تابان شب هاي تار است ‏به دنيا آورد. و فاطمه نيز روي خود را (از غيرخدا) بازداشت و دو نواده پيامبر هدايت را به دنيا آورد.
(4). سوره مائده/ 75. مسيح بن مريم جز پيامبر نيست که پيش از او نيز پيامبراني زيست کرده‏اند، و مادر او صديقه (راستين) است که هر دو غذا مي ‏خوردند.
(5). سوره احقاف/ 15 به انسان سفارش کرديم به پدر و مادرش نيکي کند که مادرش با زحمت دوران بارداري و وضع حمل او را گذراند، و دوران بارداري و شيرخوارگي وي سي ماه به طول انجاميد تا اين که به حد بلوغ و رشد خود رسيد و چهل ساله شد گفت: پروردگار من! مرا الهام ده تا نعمتي را که بر من و پدر و مادرم ارزاني داشته‏اي سپاس گزارم و عملي شايسته کنم که مورد پسند تو باشد، و فرزندان مرا صالح گردان، همانا من به درگاهت توبه مي ‏کنم و من از مسلمانان هستم.
(6). و او را از نفاق و درگيري پرهيز داد.
(7). کسي که به سوي خدا مي ‏خواند و عمل شايسته مي ‏کند و گويد من از مسلمانانم، با خدا و رسول نزاع نکرده است.
(8). سوره فصلت/ 33 و چه کسي خوش گفتارتر است از آن کس که به سوي خدا مي ‏خواند و عمل شايسته مي ‏کند و گويد که من از مسلمانانم.
(9). ضمنا شباهتي هم در نحوه حمل و وضع هست که هر دو کرها بوده. اما مريم به خاطر اين که فرشته بر او ظاهر شد و گفت: اني اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقيا و گفت: يا ليتني مت قبل هذا، و حضرت زهرا به واسطه اين که پيغمبر خبر داده بود که فرزند او کشته خواهد شد، و چون به حضرت گفته شد که ائمه و اوصياء از ذريه او خواهند بود، راضي شد.
(10). المنجد مي ‏گويد: «الفادي‏» لقب سيدنا يسوع المسيح الذي افتدانا بدمه الکريم.
(11). در تحف العقول ص ‏496 ضمن مناجات هاي خداوند به حضرت عیسی مي ‏نويسد: «يا عيسي اوصيک وصية المتحنن عليک بالرحمة حتي حقت لک الولاية بتحريک مني المسرة، فبورکت کبيرا، و بورکت صغيرا حيث ما کنت. اي عيسي به تو سفارش کنم سفارش آن که مهربان و دلسوز توست، تا به جهت اين که شادي مرا بجويي سزاوار پيوست‏ با من شوي، تو در بزرگي و کودکي برکت داده شدي هر جا که بودي.
(12). و چون خير الهي از جايي که محسوس نيست و به صورتي که بشمار و حصر درنمي ‏آيد صادر مي ‏شود، از اين رو به هر افزوني غيرمحسوسي که مشاهده شود گفته مي ‏شود مبارک است و در آن برکت است.
(13). سوره ق/ 9. و از آسمان، آبي پربرکت فروفرستاديم.
(14). همچنين جمله‏ «جعل الشفاء في تربته والاجابة تحت قبته والائمة من ذريته‏» نشانه ديگر از مبارک بودن آن حضرت است. (رجوع شود به شماره ‏9).
(15). تمام اين قصيده در جلد سوم سرمايه سخن به مناسبت ولادت سيدالشهدا آمده است و از همه بهتر همين دو بند است.
(16). با خوش خلقي و بلند همتي از همه جهانيان به مقامات بلند پيشي گرفتم. و نور هدايت در شب هاي ديجور با حکمت من درخشيد. منکران مي ‏خواهند اين نور را خاموش کنند و خداوند نخواسته جز اين که آن را تمام و کامل خواهد کرد.
(17). البته مسيحي ها در شب کريسمس يک سلسله مراسم دعا و حضور کشيش هم دارند.
(18). سوره صف/ 14 چنان که عيسي بن مريم به حواريون گفت: چه کساني ياور من به سوي خدا خواهند بود؟
(19). در سفارش موسي بن جعفر عليهماالسلام به هشام آمده که حضرت فرمود: حسين بن علي عليهماالسلام فرمود: تمامي چيزهايي که خورشيد بر آن مي ‏تابد در مشرق و مغرب زمين و دريا و خشکي و زمين هموار و کوهها، همه و همه نزد ولي خدا و اهل عرفت‏ به حق خداوند چون سايه‏اي بيش نيست. آيا آزاد مردي پيدا نمي ‏شود که دست از اين لقمه جويده شده بردارد؟ براي شما جز بهشت ‏بهايي نيست، پس خود را به غيربهشت نفروشيد، که هر کس از خدا به دنيا راضي شود به چيز پستي راضي گشته است.
(20). سوره نساء/ 157 نه او را کشتند و نه به دارش آويختند وليکن امر بر آن ها مشتبه شده است.
(21). نهج البلاغه، خطبه 121. همانا هزار ضربه شمشير براي من از مردن در بستر آسانتر است.
(22). نهج البلاغه، خطبه 5. به خدا سوگند انس پسر ابي طالب به مرگ از انس کودک به پستان مادرش بيشتر است.
(23). مناقب ابن شهر آشوب، ج 3/ ص 312.
(24). نهج البلاغه، نامه 23. و من نيستم جز مانند جوينده آبي که بدان برسد، و يابنده‏اي که به خواسته‏اش دست ‏يابد.
(25). لهوف، ص 25.
(26). تحف العقول، ص 245.
(27). در اواخر تحف العقول بعضي دستورات در مورد ظلم از عيسي عليه السلام نقل شده.
(28). اين سخنراني ها در کتاب ده گفتار اثر استاد شهيد به چاپ رسيده است.
(29). و به عبارت ديگر مکتب عزاي حسيني مکتب تاثر محض نيست، مکتب ثوره و انقلاب است. در طول تاريخ اسلامي اين حادثه منشا انقلاب ها شده و کاخ هاي ظلم را در اثر برانگيختن تاثر و بغض منطقي و اجتماعي واژگون کرده است و در آينده نيز خواهد کرد.
(30). مطالب اين ورقه ‏ها در سلسله يادداشت هاي استاد شهيد به چاپ خواهد رسيد.
(31). مقتل مقرم، ص ‏146.
(32). اين سخنراني در کتاب بيست گفتار، گفتار اول به چاپ رسيده است.
(33). خداوند شفا را در تربت او، و اجابت دعا را زير بارگاه او، و امامان را از نسل وي قرار داده است.
(34). اگر شمشيرها و قطعات ‏تيرهاي آنان نبود هيچ گوشي صداي اذان مکبري را نمي ‏شنيد.
(35). حضرت مسيح از شفيعيان است نه اين که خود را فداي گناهان امت کرده باشد.
(36). گفته اند كه امام حسن علیه السلام در صورت و چهره به پيامبر بيشتر شباهت دارد و امام حسين علیه السلام در قامت و هيكل به ايشان شبيه تر بود رك: تاريخ دمشق, ترجمه امام حسين علیه السلام, ص 41 تا 45, رك: تاريخ دمشق, ترجمه امام حسين علیه السلام, صص 45 ـ 41.

(37). صحيح بخارى, ج 5, ص 33, نيز مراجعه كنيد به تاريخ دمشق, ترجمه امام حسين علیه السلام, ص 46 تا 50.

منبع:مجموعه آثار، جلد 17

نویسنده: مرتضی مطهری


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 | ساعت16:9 | توسط مجيد كمالي |